تبليغاتX
خدایا! خودخواهی را چنان در من بکش که خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم سركاري

بسيجي عاشق كربلاست...



عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو، و این هر دو، عقل و عشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می‌رود، تصدیق خواهد کرد. آن‌جا دیگر میان عشق و عقل هیچ فاصله‌ای نیست...

یاران! این قافله عشق است و این راه که به سرزمین «طفّ» در کرانه «فرات» می‌رسد، راه تاریخ است و هر بامداد، این بانگ از آسمان می‌رسد که الرَّحیل! الرَّحیل! از رحمت خدا به دور است هر که این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. این دعوت آسمانی، فیضانی است که علی‌الدوام، زمینیان را به سوی آسمان می‌کشد. بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است، با قلبی که در آن چشمه خورشید می‌جوشد و گوش کن که چه خوش ترنمی‌ دارد "حسین حسین حسین حسین!"...

یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن است که گذرگاه است. گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده‌ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند و مرگ نیز در این‌جا چنان با تو نزدیک است که در کربلا ...

اگر دهر بخواهد با کسی وفا کند و او را از مرگ معاف دارد، حسین (ع) که از من و تو شایسته‌تر است. الرَّحیل! الرَّحیل! یاران شتاب کنید.

بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌‌ها. نه! کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست...

ما سرگردان‌های مدار نفس را چه می‌رسد که از ستارگان کهکشان حسین (ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می‌رسد که از ساکنان حریم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوییم.

حسین (ع) سر سلسله شیداییان عشق است و شیدایی را که به هر کسی نمی‌بخشند. شیدایی حق، پاداش از خود گذشتگی است. شهدا کلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست...

آن‌که با پای اختیار، قدم در طریق کربلا نهاده است، می‌داند که خون، حرم سیدالشهداست و این نه رازی است که بر اغیار فاش شود.

اکنون امام در برابر تاریخ ایستاده است و به صفوف لشکریان دشمن که همچون سیل مواج شب تا افق گسترده است، می‌نگرد. به عمر سعد در حلقه «صنادید» کوفه چه باید گفت؟ وا اسفاه! که کلام را از حقیقت جز اندکی نصیب نیست و از آن برتر، سیمرغِ بلند پرواز دل را بگو که اسیر این قفس تنگ و بال‌های شکسته است.

* شهید سید مرتضی آوینی


پ.ن: كمتر از 48 ساعت تا حركت به سوي ديار عاشقان مانده است. ثانيه‌ها چه دير مي‌گذرند و عقربه‌ها چه كند مي‌‌روند، انگار كسي چوب لاي چرخ‌هاي مكانيكي كوچكي كه عقربه‌هاي ساعت مچي‌ام را مي‌چرخانند، گذاشته است. عقربه‌ها توان حركت را از زمان گرفته‌اند. زمان به سختي مي‌گذرد، انگار دستی زمان را گرفته و در مشت می‌فشارد. راستي انتظار چقدر سخت است؛ هر ثانيه‌اش به مانند يك عمر مي‌گذرد.

!! نوشته شده توسط محسن | 11:45 | چهارشنبه 20 آبان1388 •

از مشهد تا كربلا...

پنجره فولاد رضا برات كربلا مي‌ده

هر كي كه كربلا مي‌ره از حرم رضا مي‌ره

"خب خدا را شكر" كه بعد از كلي رفت و آمد به مشهد و گفت و شنود با امام رضا(ع) و يك دنيا خواهش و تمنا، زنده مانديم و بالاخره زيارت كربلا هم نصيب‌مان شد، البته اگر در ادامه باز هم زنده باشيم، خدا را چه ديديد، شايد قبل از اينكه برويم، افتاديم و مرديم، خب شتر است ديگر، زبان‌بسته عقل و فهم كه ندارد، زائر و غير زائر نمي‌فهمد يعني چه، يك‌هو ديدي دلش خواست دم در خانه‌مان! بخوابد، چه مي‌شود كرد.

به هر حال اگر اين شتر در روزهاي آينده خيال خوابيدن دم در خانه ما به سرش نزند، حقير جمعه عازم عراقم تا ان‌شالله نائب‌الزياره شما در كربلا و نجف و كاظمين و شايد هم سامرا باشم.

خلاصه حلال‌مان كنيد، اگر برگشتي كه اميدوارم همراه با آدم شدن باشد، در كار بود،‌ باز هم در خدمتتان خواهم بود.

ان‌شالله يك روز دسته جمع...

****

تا شعله هجران تو خاموش کنم

بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم

****

بسيار بکوشيدم و نتوانستم

 يک لحظه غم تو را فراموش کنم

****

اي کاش دمي دهد امانم اين اشک

 تا نقش تو را به ديده منقوش کنم

****

آخر چه شود شبي به خوابم آيي

 تا جام محبت تو را نوش کنم

****

بنشيني و در برت مرا بنشاني

تا زمزمه نوازشت گوش کنم

****

گر بار دگر مرا در آغوش کشي

صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم

****

سجاده تو که مي‌دهد بوي تو را

 برگيرم و بوسم و در آغوش کنم

****

چون درد فراق تو ز حد درگذرد

 زين عطر تو قلب خويش مدهوش کنم

****

از حمله غارت به دلم آتش‌هاست

اين داغ عيان ز لاله گوش کنم

****

گويند به من يتيم غارت زده‌ام

زآن چشمه چشم خويش پرجوش کنم

****

ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت

برخيزم و پيکرم سيه پوش کنم؟

****

اين داغ حسين جاودان است، "حسان"!

هرگز نتوان به اشک خاموش کنم

!! نوشته شده توسط محسن | 0:1 | دوشنبه 18 آبان1388 •

گر چه راهیست پر از بيم ز ما تا بر دوست...

نوبهار است، در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گُل بدمد، باز تو در گِل باشی

****

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

****

چنگ در پرده همین مِی دهدت پند ولـــــی

وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی 

****

در چمن هر ورقی دفتر حالـی دگرســـت

حيف باشد که زکار همه غافل باشی

****

نقد عــمرت ببرد غصه دنيا به گــــــــــزاف

گر شـب و روز درين قصه مشکل باشی

****

گر چه راهیست پر از بيم ز ما تا بر دوست

رفتن آسـان بُود ار واقــف منزل باشی

****

حافظا گر مدد از بخـــت بلـــدت باشد

صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشی

 

!! نوشته شده توسط محسن | 0:21 | شنبه 16 آبان1388 •

قدرت‌نمايي موج سبز در روز 13 آبان!

"قدرت ما را روز 13 آبان ببينيد"؛ يك نفر از بين جمعيت اين جمله را بعد از كلي جر و بحث بر سر اكثريت و اقليت گفت و رفت، حتي يكي از آنها با من براي 13 آبان روبروي سفارت روسيه قرار گذاشت تا به اصطلاح خودشان قدرتشان را ببينيم. اين جمله را از افراد ديگري كه با ما بحث مي‌كردند نيز شنيديم، قبلاً هم كه قرار بود قدرت آنها را در آغاز سال تحصيلي دانشگاه‌ها و مدارس و همچنين روز قدس ببينيم.

با خودم گفتم شايد ما اشتباه مي‌كنيم و آنها اكثريت و ما اقليتيم! شايد واقعاً آنها بي‌شمارند! شايد بي‌بي‌سي فارسي، راديو آمريكا و ديگر رسانه‌هاي بيگانه راست مي‌گويند و اين صدا و سيما و كيهان و فارس دروغ به خورد ملت مي‌دهند، خلاصه امروز رفتيم تا قدرتشان را ببينيم. به همه نقاطي كه از پيش اعلام كرده بودند رفتيم؛ هفت‌تير، وليعصر، پلي‌تكنيك، سفارت روسيه، دانشگاه‌ تهران، انقلاب، به هر كدام هم چند بار رفتيم تا شايد قدرتي‌ را كه از آن صحبت مي‌كردند و به آن مي‌باليدند، ببينيم، البته ما كه قدرتي را به چشم مبارك خود نديديم.

اگر همه اين سبزي‌ها را كه جداگانه در هر كدام از آن مناطقي كه گفتم،‌ حضور داشتند با هم جمع كنيم و براي خيرات امواتمان مقداري هم به آن اضافه كنيم، شايد بتوانيم بگوييم كه تعداد جماعت سبز چيزي حدود 5000 نفر بود؛ خيرش را ببيني. البته قدرت خاصي از سوي اين 5000 نفر به نمايش گذاشته نشد؛ بماند كه برخي از بزرگان! اين جماعت پر قدرت با لباس‌ مبدل در خيابان‌ها حاضر شده بودند، البته نمي‌دانم شايد آنقدر قدرتشان زياد است كه براي اينكه مردم از اين قدرت به هراس نيفتند، با لباس مبدل آن‌هم به خيابان‌هايي كه خبري در آنجا نبود، آمده بودند.

يك عده دانشجوي معلوم‌الحال كه روزهاي قبل با هزار بيانيه و نامه و تلگراف اعلام كرده بودند كه روز 13 آبان سفارت روسيه را تسخير خواهند كرد نيز پشت درب اصلي دانشگاه تهران، هر چه خواستند و تلاش كردند و داد و فرياد و سوت و كف و رقص و ... كه به اصطلاح قدرت خود را نشان دهند، اتفاق خاصي نيفتاد و بعد از مدتي اين دانشجويان بي‌خيال قدرت‌نمايي شدند و نمادهاي سبز خود را در جيب‌ها پنهان كردند و از درب ديگر دانشگاه تهران خارج شدند.

خلاصه، فيض تماشاي قدرت موج سبز يا جنبش سبز همانند آغاز سال تحصيلي دانشگاه‌ها و روز قدس ما را نصيب نشد و گويا اين قدرت‌نمايي به روز 16 آذر، عيد غدير يا 22 بهمن و يا شايد هم به ظهور امام زمان(عج) موكول شده است.

با اينكه هيچ ربطي ندارد اما به قول يكي از دوستان: يارب! نظر تو برنگردد، باقي همه افسانه‌ست...

!! نوشته شده توسط محسن | 22:42 | چهارشنبه 13 آبان1388 •

سخن آموختن به الاغ...

شخصي ‌خواست الاغي را سخن گفتن بياموزد، به همين دليل مدام گفتار را به اين الاغ تلقين مي‌كرد و به خيال خود مي‌خواست سخن گفتن را به الاغ ياد بدهد و اين زبان‌بسته را به حرف بياورد.

حكيمي او را گفت: بيهود تلاش و كوشش نكن و تا قبل از اينكه سرزنشگران تو را مورد ملامت خود قرار دهند، دست از اين كار بردار و اين خيال باطل را از سرت بيرون كن، زيرا الاغ از تو سخن گفتن نمي‌آموزد.

* شما خودتون ربطش رو به مسايل روز پيدا كنيد...

!! نوشته شده توسط محسن | 16:44 | جمعه 8 آبان1388 •

RSS